صدر الدين علي بن ناصر الحسيني ( مترجم : رمضان على روح الهى )
61
زبدة التواريخ ، أخبار الأمراء والملوك السلجوقية ( فارسى )
خويش بركند و بدينسان از كيفر سلطان برست . شيخ على بن حسن باخرزى او را بدين نقص ستوده است ؛ آنجا كه مىگويد : قالوا محا السلطان عند بعدكم * سمة الفحول و كان قوما صائلا قلت اسكتوا فالآن زاد فحولة * لما اغتدى من انثييه عاطلا فالفحل يأنف ان يسمّى بعضه * أنثى لذلك جدّه مستأصلا « گفتند : رفتيد و سلطان ، نشان مرديش سترد ؛ نشان مردى او كه گرامى بود و چموش . / گفتم : خموش ، كه كنون بىبيضه مرديش افزون . / نران را ناخوش آيد كه بهرى از ايشان را چو مادينگان جفت نامند ؛ و ازاينرو آن پاره از بيخ برآرند . » چون وزارت به نظام الملك قوام الدين حسن بن على بن اسحاق توسى واگذار شد ، وزير عميد الملك را از كار برداشتند و به زندان انداختند . « 1 » او در حبس اين بگفت : الموت مرّ و لكنّى اذا ظمئت * نفسى الى العزّ مستحل لمشربه وزارة باض فى رأسى و ساوسها * تدور فيه و أخشى ان تدور به « مرگ تلخ است اما عطش عزت و جاه ، شيرين كندش به كام . / وسوسهء وزارت در سرم خانه كرده است و مىخلد و در آن ؛ و من اين هراس در تنم ، كه برد هوش از سرم . » و نيز اين بگفت : ان كان بالناس ضيق من منافستى * فالموت قدوسّع الدنيا على الناس مضيت و الشامت المقبور يتبعنى * كلّ لكأس المنايا شارب حاسى « اگر از پيشتازيم جاى بر مردمان تنگ آمد ، مرگم در گيتى به رويشان گشود . / رفتم و رفت شادكام دشمنم از پيم به گور ؛ كه كس نباشد كه ننوشد از جام مرگ جرعهاى . » وزير عميد الملك در سراى عميد خراسان به نيشابور محبوس بود ، و پس از چندى او را به مرو الرود آوردند و در سرايى حبس كردند . خانوادهاش هم در يكى از اتاقهاى آن سرا جاى داشتند ؛ او را تنها دخترى بود و بس . وزير چو پىبرد كه به قتل خواهد آمد ، بدان اتاق رفت و كفن خويش بهدرآورد و زن و فرزند را بدرود گفت و در اتاق ببست و غسل كرد و دو ركعت
--> ( 1 ) . كندرى وزارت سلطان الب ارسلان نيز كرد . نظام الملك به استقلال كندرى رشك مىورزيد و بر آن شد كه در راندنش بكوشد . كندرى اين نمىدانست ، تا جايى كه نزد نظام الملك آمد و پانصد هزار ( در ابن اثير ، پانصد ) دينارش داد ، و وقتى از نزد او رفت ، بيشتر مردمان همراهش رفتند . نظام الملك ، سلطان را ترساند و بر حبس كندرى مصمّم شدند . دراينخصوص ، نك . به : ابن اثير 10 / 11 - 10 و ابن جوزى 8 / 239 و بندارى 29 و راوندى 186 و رشيد الدين 2 / 5 ، 31 - 30 .